ارزش زمان
ما همیشه عادت داریم که زمان رو متغیری با ارزش ثابت به حساب بیاریم یعنی دو ساعت دارای ارزشی برابر دوتا یک ساعته و یک ساعتها رو معادل هم در نظر می گیریم .
ضمنآ ما قاعدتآ سایر متغیرها رو با زمان می سنجیم ، مثلآ سرعت رو اگر در یک ساعت دو کیلومتر طی کرده باشیم : ۲ کیلومتر بر ساعت و اگر پنج کیلومتر طی کرده باشیم : ۵ کیلومتر بر ساعت در نظر می گیریم در هر دوی این موارد هم مفهوم بر ساعت یکیه یعنی یک ساعت در هر دوی این موارد به یک اندازهست .
اما الان می خوام از زمان به مفهومی دیگه صحبت کنم و اون رو از یک مفهوم مجرد که به صورت افقی با یک سرعت در حال حرکته تفکیک کنم . بحث من در مورد فیزیک نوین هم نیست . حرف من اینه که به جای اینکه طبق عادت کارها ، وقایع و متغیرها رو با زمان بسنجیم ، برعکس اینبار زمان رو با سرعت وقوع این اتفاقا و کارها بسنجیم .
این شکل از نگاه کردن من به اتفاقا تو سربازی به خصوص آموزشی شکل گرفت . قبل از آموزشی من یک دوره بخور و بخواب رو گذروندم ، ساعت 9 صبح بیدار می شدم ، وقتم رو پای تلویزیون تلف می کردم و با کامپیوتر و اینترنت خودم رو مشغول می کردم اما با شروع سربازی زندگی تغییر کرد . شاید 9 ماه قبل از سربازی ام رو بتوانم در یک صفحه خلاصه کنم ولی 3 ماه سربازی من به اندازه چند سال طول کشید . برداشت(!!!) من از این قضیه این بود که زمان مثل یک ماشینه این بستگی به خود آدم داره که چقدر از اون استفاده کنه ، می تونی از اون کار بکشی ، می تونی بذاری ته انبار خاک بخوره . هرچند زمان کمیتی ثابته و در فیزیک مقدار هر واحد اون مشخص شده اما کیفیتش کاملآ دست خودمونه و این کیفیت زمان به شکلی می تونه باشه که ماحس کنیم زمان کند یا تند می گذره .
به هر حال الان زمان برای من به کندی می گذره و بدی قضیه اینه که من سربازم . یعنی سربازی به کندی طی می شه ، اما یه تیکه از یه آهنگ هیلاری داف به یادم اومد که به درد اینجور موقعها می خوره :
so I wont give up
so I wont break down
sooner that it seems life turns around
and I will be strong
even if it all goes wrong
…
اینها رو برای این نوشتم که روزهای خوب بعد از دانشگاه زود طی شد ولی این مدت که سربازی اومدم خیلی کند می گذره و یه جورایی حسابی کلافه شدم ولی با این حال وقتی یاد این آهنگ می افتم میگم می گذره ولی این گذشتن بهتره یه فایده ای داشته باشه یعنی به کمیت زمان کیفیت بدم .
